تبليغاتX
شــــــــــور حسینــــــــــی
به وبلاگ شــــــور حسینـــــــی خوش آمدید
 السلام علیک یا امیرالمومنین یا حیدر کرار (علیه السلام)

 

خجسته میلاد حضرت امبرالمومنین علی (ع) بر تمام عاشقان و دوستداران آن حضرت مبارک باد.

 

تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات .

|+| نوشته شده توسط آرش کوهساری در شنبه یکم تیر 1387 | موضوع: |
 عنايت قمر بني هاشم عليه السلام به اهل سنت

 

عنايت قمر بني هاشم عليه السلام به اهل سنت

 

    چرا سفره نذر حضرت اباالفضل العباس عليه السلام برگزار كرده است؟

 

جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي شيخ روح الله قاسم پور از فضلاي محترم بابل طي نامه‌اي سه كرامت به انتشارات مكتب الحسين عليه السلام فرستاده‌اند، كه دو كرامت آن در قسمت عنايات قمر بني هاشم عليه السلام به شيعيان نقل شد و اينك كرامتي ديگر در اين قسمت مي‌آوريم.

جناب حجه الاسلام آقاي حاج شيخ علي رباني خلخالي اميدوارم در راه خدمت به اهل بيت عليهم السلام موفق و سربلند باشيد، كثرالله امثالكم، سه كرامت از علمدار كربلا، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را به عرض شما مي‌رسانم:

1. در سال 1364 در كردستان مشغول تدريس بودم. يكي از برادران اهل سنت به ما رجوع كرد كه سفرة حضرت ابوالفضل عليه السلام دارم. خيلي تعجب كردم. به هر صورت، قبول كردم. روز جمعه بود، به خانة اين برادر اهل سنت رفتم. دو اتاق پر از برادران اهل سنت بود. در وسط اين دو اتاق، يك هال كوچك قرار داشت. صندلي گذاشتند و من منبر رفتم. اين برادر اهل سنت در كنار من بود. از اول منبر تا آخر، ايشان خيلي حال خوشي داشت. در حين سخنراني نيز، خانمهاي اهل سنت به طور مكرر در دستم پول مي‌گذاشتند و مي‌گفتند: نذر حضرت علي اكبر عليه السلام، نذر حضرت علي اصغر عليه السلام... بعد از منبر، مرا دعوت به ناهار كردند. بعد از صرف ناهار، هنگام خداحافظي چيزي به عنوان حق الزحمه مي‌خواستند به من بدهند كه قبول نكردم و گفتم: همين كه به من اجازه داديد در خانة شما از علمدار كربلا سخن بگويم مرا كفايت مي‌كند. او قبول نكرد. براي پذيرفتن مزد منبر، يك شرط گذاشتم و آن اينكه بگويد چرا سفرة نذر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام برگزار كرده است؟! (در خور ذكر است من تا به حال، سفره‌اي به آن رنگيني نديده‌ام). گفت برايت خواهم گفت و چنين تعريف كرد:

من ناراحتي قلبي داشتم، هر چه دكتر رفتم اثر نداشت. حتي دكتر خوبي در تبريز بود، به او مراجعه كردم ولي از او هم فايده‌اي نديدم. دست آخر همة دكترها جوابم كردند و مرا به خانه آوردند. كاملا نااميد بودم و در خانه افتاده بودم. مادرم به خانة من آمد و گفت: فرزندم حالت چطور است؟ گفتم چه حالي مادر؟! گفت: نمي‌خواهي به دكتر بروي. گفتم به هر دكتري كه رفتم ديدي كه فايده‌اي نداشت. گفت: يك دكتر من سراغ دارم كه با يك نسخة وي شفا خواهي يافت. گفتم اين دكتر كيست، اسم او چيست و مطب او كجاست؟ گفت: او مطب ندارد و نوبتي نيست! گفتم: مادر بگو اين دكتر كيست؟ من از درد دارم مي‌ميرم. مادرم گفت: اسم دكتر، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام فرزند علي عليه السلام است. گفتم: ما كه با آنها ارتباطي نداريم، و قهر مي‌باشيم. مادرم گفت: اينها بزرگوار هستند و عفو و بخشش آنها زياد است. و با اين حرف قلبم را آتش زد.

مادرم از من جدا شد و نزد فرزندانم رفت. كم كم حال توسلي پيدا كردم، حال خيلي خيلي خوبي پيدا كردم. گفتم: يا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام من خيلي تعريف تو را شنيده‌ام، مرا از درد نجات بده! اي آقا، اگر پدر و مادرتان حق بوده‌اند مرا شفا بدهيد.

با گرية زيادي كه كردم به خواب رفتم. در عالم خواب ديدم كسي كه يك پارچه نور بود وارد خانه‌ام شد. بالاي سرم آمد و فرمود: برخيز! گفتم : تازه از دردم مقداري كاسته شده است، بگذار بخوابم. براي بار دوم فرمود: به تو مي‌گويم برخيز! گفتم: بگذار استراحت بكنم، تو كه هستي؟ فرمودند: تو چه كسي را مي‌خواستي؟ يادم آمد، گفتم‌: فرزند امام علي عليه السلام حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را. فرمود: من ابوالفضل هستم، فرزند حضرت امام علي عليه السلام. فرمود: خواستة تو چيست؟ عرض كردم: قلبم ناراحت است و از درد زياد آن، طاقت من ديگر تمام شده است، يك نظر ولايي به قلبم كرد، قلبم خوب شد و از درد چند ساله راحت شدم. براي قدرداني از وي كه شفايم داد، به دست و پاي حضرت افتادم، كه از نظرم غايب شد.

در همين حال از خواب بيدار شدم و نزد مادر و عيال و فرزندانم رفتم. وقتي آنها من را با اين حال ديدند كه خود به تنهايي از جايم برخواسته‌ام، تعجب كردند و گفتند: چرا از جاي خود برخواستي؟ گفتم: مادرم، دكتر بي مطب تو آمد و مرا شفا داد!

 

   به عنايات حضرت ابوالفضل عليه السلام همسرش حامله شد !

 

جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ علي اكبر قحطاني در 6 صفر الخير 1416 ق نقل كردند :

آقاي حاج شيخ عبدالحسين فياض دشتي مي‌گفت: شخصي از اهل سنت ساليان متمادي از فرزند محروم بود. يك روز در مراسم تعزيه حضرت امام حسين عليه السلام به باني تعزيه مي‌گويد: چنانچه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام حاجتم را روا كند، هدايايي تقديم شما خواهم نمود.

همان شب به عنايات حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام همسرش حامله مي‌شود و حاليه مدت سه سال از وقوع اين كرامت مي‌گذرد كه هر سال ماه محرم كمكهاي نقدي و جنسي خود را به هيئت تقديم مي‌دارد.

 

    مدت ده سال بود بچه‌دار نمي‌شد !

 

يكي از موثقين از شيعه كويتي به نام محمدمراد نقل كرد كه مي‌گفت:

3. شخصي بدوي از اهل سنت، مدت ده سال بود ازدواج كرده بود ولي بچه‌دار نمي‌شد حتي به دكترهاي لندن و آمريكا مراجعه كرد و نتيجه‌اي نديد. تا اينكه يك روز آن مرد سني جريان را با محمدمراد در ميان مي‌گذارد و محمد مراد به وي مي‌گويد: من دكتري را به شما معرفي مي‌كنم كه كارش برو برگرد ندارد!

از كويت با همديگر به سمت كاظمين حركت مي‌كنند و به زيارت امام موسي بن جعفر و امام محمد جواد عليهما السلام مشرف مي‌شود و مدت ده روز در آنجا مي‌مانند. پس از ده روز به طرف سامراء حركت مي‌كنند و مرقد امام علي النقي و امام حسن عسگري عليهما السلام را زيارت مي‌كنند. سپس به نجف اشرف مي‌روند و به زيارت حضرت علي بن ابيطالب عليهما السلام نائل مي‌شوند و بعد از آن عازم كربلا مي‌شوند و به زيارت امام حسين عليه السلام و حضرت قمر بني هاشم عليه السلام مي‌روند.

ده روز هم در اينجا توقف مي‌كنند و به زيارت مي‌پردازند و سپس به كويت برمي‌گردند.

پس از چهل روز آثار حاملگي در همسر مرد سني ظاهر مي‌شود و او به محمدمراد كه شيعه بوده است مي‌گويد: مژده مژده كه همسرم حامله شده است! باري، مرد سني پس از گذشت چندين سال، داراي يازده فرزند شده و اسم هر يك از فرزندانش را نيز به نام علي عليه السلام و فرزندان علي عليه السلام مي‌گذارد.

اين است عنايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام.

 

    دكتر مجانا معالجه مي‌كند !

 

جناب حجه الاسلام آقاي شيخ عبدالحميد بحراني دشتي در تاريخ 1412 هـ ق اظهار داشتند كه جناب آقاي حاج عبدالحميد ابوامير كه مردي است متدين و در كشور قطر به شغل قالي فروشي اشتغال داشته و معمولا در كارهاي خير موفق مي‌باشد، روزي براي من نقل كردند كه :

4. من دوستي داشتم از اهل تسنن، كه مدت سيزده سال بود ازدواج كرده بود ولي در اين مدت بچه‌دار نشده بود. يك روز به ايشان گفتم كه من دكتري سراغ دارم كه شما را مجانا معالجه مي‌كند. تا اين جمله را شنيد خوشحال شد و گفت خدا رحمت كند پدر و مادر شما را مرا به او راهنمايي كن. گفتم: امشب ما در منزل مجلسي به نام حضرت عباس عليه السلام داريم. تو امشب به خانة ما بيا و كار به عقيده خودت نداشته باش.

حاج ابوامير مي‌گويد: آن شب ايشان به منزل ما آمد و در مجلس روضه حضرت قمربني هاشم عليه السلام شركت كرد. پس از برگزاري روضه و صرف شام، يك بشقاب همراه خود به منزل برد و عيال وي نيز از غذاي حضرت اباالفضل عليه السلام خورد. چندي پس از آن تاريخ آن دو به بركت توسل به حضرت قمر بني هاشم عليه السلام صاحب فرزند شدند.

 

 خدا به بركت ابوالفضل شما پسري به من داده است !

 

جناب حجه الاسلام و المسلمين سلالت السادات آقاي حاج سيد حسن نقيبي همداني صاحب تأليفات كثيره كه هم اكنون در آستانة مقدسة كريمة اهل بيت حضرت فاطمة معصومه عليها السلام مشغول خدمت مي‌باشند، طي نامه‌اي در تاريخ 7/3/76 شمسي برابر 21 محرم الحرام 1418 هـ ق چنين نوشته‌اند:

5. برادر ارجمند، جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ علي رباني خلخالي دامت افاضاته، با توجه به اخلاص و اردات و  يژه‌اي كه نسبت به آستان مقدس امام معصوم به ويژه سالار شهيدان و شهداي كربلا سلام الله عليهم داريد و سالها پيش در اين زمينه زبان و بيان خود را مصروف داشته‌ايد، تا آنجا كه معجزات و كرامات بندة خاص و خالص خدا علمدار كربلا را - در حد توان - گردآوري كردم و براي تشنگان زلال كوثر ولايت، ارمغاني بس ارجمند فراهم ساخته‌ايد، اينجانب نيز كرامتي را كه خود شاهد بودم تقديم حضور عالي مي‌كنم تا در كتاب شريفتان به سمع خوانندگان عزيز برسانيد.

سال 1339 يا 40 خورشيدي بود كه براي نخستين بار از نجف اشرف به شهر شمالي عراق كركوك مسافرت كردم تا با مردم آن سامان آشنايي حاصل كرده و زمينة تبليغي آنجا را به دست آورم. در محلة (تسعين) با يكي زا دوستان روحاني كه بومي و اهل آنجا بود وهمو ما را بدان خطه برده بود، به مسجدي رفتيم كه آنرا به تركي «زلفي ايونين جامعي» مي‌گفتند يعني:‌ «مسجد خاندان زلفي» و باني اصلي آن دو برادر به نامهاي «حاج جلال افندي» و «حاج جعفر» بودند. در ميان حيات مسجد بر روي نيمكتي نشسته گرم صحبت بوديم كه مردي حدودا چهل ساله از در وارد شد، و يك گوني بزرگ شكر به مسجد داد. او را دعوت به نشستن و صرف چاي نموديم، او نيز كنار ما نشست. پس از احوالپرسي از نامش سؤال كردم، با خنده و تبسم گفت: ببخشيد نام من عثمان است! با شنيدن نام عثمان فكر كردم او با من شوخي مي‌كند، و مي‌خواهد مرا نسبت به برادران اهل تسنن كه در آن منطقه اكثريت سكنه را تشكيل مي‌دادند آزمايش كند. با خنده رويي گفتم با من شوخي مي‌كني گفت: نه، واقعا اسم من عثمان است گفتم: قبلا سني بودي و شيعه شدي؟ گفت نه. گفتم: برادر شيعه نام فرزند خود را عثمان نمي‌گذارد اگر شيعه هستي چرا نامت عثمان است؟! و اگر سني هستي آوردن شكر براي مجلس عزاداري چيست؟!

گفت: من سني بودم و اكنون نيز هستم و افزود: من بچه‌دار نمي‌شدم، به دكترهاي متعدد هم كه مراجعه كردم نسخه‌ها و معاينه‌ها و آزمايش‌ها به جايي نرسيد تا آنجا كه گفتند: تو هرگز بچه‌دار نخواهي شد. نااميدي همه وجودم را فرا گرفت. يكي از دوستان من كه شيعه بود به من گفت: مي‌خواهي تو را به دكتري راهنمايي كنم كه اگر پيش او بروي بچه‌دار مي‌شوي؟ گفتم: آري،‌ اين دكتر كيست؟ گفت:

فرزند حضرت علي علمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام است ولي بايد نذر كني و با اخلاص و اعتقاد در خانة او بروي. چه ما شيعه‌ها او را باب الحوائج مي‌ناميم و در مشكلات سخت به او پناه مي‌بريم من هم چون به شدت دوست داشتم بچه‌دار بشوم، نذر كرده و گفتم: اي ابالفضل،‌ اگر دوست من راست مي‌گويد كه تو باب الحوائجي و در گرفتاريها به فرياد درماندگان مي‌رسي به درگاه تو آمدم من بچه مي‌خواهم از خدا برايم فرزندي بگير تا زنده‌ام سالي يك گوني بزرگ شكر به مجلس عزاداريت تقديم مي‌كنم.

به حمدلله چند سال است كه خدا به بركت ابوالفضل العباس عليه السلام شما به من پسري داده است و پس از آن هر ساله من به نذر خود وفا مي‌كنم. بعد با خنده گفت: شما خيال مي‌كنيد باب الحوائج فقط براي شما شيعه‌هاست؟! گفتم: چرا با ديدن اين كرامت شيعه نمي‌شوي؟ گفت: همة بستگانم با من دشمن خواهند شد؛ شيعه شدن جرأت مي‌خواهد، و من نمي‌توانم.

آنكه آرزو دارد - در گور - خاك كوي خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آذين كفنش باشد

سيدحسن نقيبي همداني

 

    مرا به ماتم العباس شيعيان ببريد

 

جناب حجه الاسلام و المسلمين حامي و مروج مكتب اهل بيت عليهم السلام آقاي شيخ سعيد سعيدي حفظه الله تعالي طي نامه‌اي كه به دفتر انتشارات مكتب الحسين عليه السلام نوشته‌اند سه كرامت را از كشور عمان نقل كرده‌اند:

6. در سال 1376 هجري شمسي مصادف با محرم الحرام 1418 هجري قمري توفيقي نصيب اين حقير سعيد سعيدي شد كه به مدت دو ماه محرم و صفر براي انجام وظيفة تبليغي به كشور عمان سفر كنم و در آنجا در بلده‌اي به نام «خابوره» كه در حدود 170 كيلومتري مسقط پايتخت عمان قرار دارد مستقر شوم. گفتني است با وجود اينكه شيعيان به طور كلي در آن كشور و به ويژه در آن شهر در اقليت مي‌باشند مع الوصف كاملا آزاد بوده و مراسم عزاداري را به نحو احسن انجام مي‌دهند و هيچ گونه محدوديتي براي آنها وجود ندارد.

در شهر خابوره برادران شيعه حسينيه‌اي به نام «مأتم العباس عليه السلام» دارند كه ساليان زيادي است مجالس عزاداري سيد مظلومان به طور مستمر در دو ماه محرم و صفر بدون وقفه و انقطاع و نيز در ماه مبارك رمضان و غيره در آن منعقد مي‌شود.

نكته قابل ذكر و توجه اين است كه امسال پس از ساليان متمادي سه كرامت در اين مأتم كه منصوب به قمر بني هاشم عليه السلام است ظاهر شد كه هر كدام به نوبه خود قابل اهميت بود و پس از بروز اين سه كرامت غير قابل انكار شيعيان از شهرها و روستاهاي مجاور به صورت فوج فوج مي‌آمدند و به تماشاي يكي از اين معاجز سه گانه كه ذكر خواهند شد مي‌نشستند زيرا هنگام بروز يكي از معاجز ثلاثه دستگاه فيلمبرداري كه هر شب در داخل مأتم قرار داشت و تصوير مجلس را به قسمت زنان منعكس مي‌كرد فورا عدسة خود را به طرف معجزه متمركز كرده و از تمامي صحنه‌ها فيلمبرداري نمود كه شيعيان و واردين با ديدن فيلم معجزه و كرامت مسرور مي‌شدند در مورد آن دو معجزة ديگر نيز واردين از مردم با خود شفايافتگان تماس گرفته مستقيما از خود آنها چگونگي ماجرا را سؤال مي‌كردند اينك معاجز و كرامات سه گانه:

كرامت اول: زني بود با چند بچه كه خود و شوهر و تمامي فاميلش از اهل سنت‌اند. اين خانم مبتلا به فلج شده بود، شوهرش مبالغ زيادي را خرج او كرد و چون از شفاي او مأيوس شد او را همراه بچه‌ها به خانة پدرش برد چه تصميم گرفته بود كه زن را طلاق داده و همسر ديگري اختيار كند. خانم مزبور با وضع پريشان به خواهران خودش مي‌گويد:

ـ فردا روز هفتم محرم و نزد شيعيان روز ابوالفضل العباس عليه السلام مي‌باشد؛ خواهش مي‌كنم كه مرا به مأتم العباس شيعيان ببريد و به «علم العباس» يعني به پرچم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ببنديد شايد حضرت به من توجهي كند.

فردا خواهرها زير بغل خواهر فلج خود را گرفته و در حالي كه پاهاي او به زمين كشيده مي‌شد او را به داخل مأتم و مجلس در قسمت زنان آوردند و در كنار علم العباس عليه السلام نشاندند و اين امر پس از تمام شدن منبر صبح بود (در خابوره رسم بر اين است كه از شب اول محرم تا شب سيزدهم در هر روز دو مجلس برقرار مي‌شود: يكي صبح و ديگري شب. از شب سيزدهم تا نهايت ماه صفر نيز تنها شبها مجلس منعقد مي‌شود به استثناي ايام وفيات، مثل 25 محرم و 7 و 17 و 20 و 28 صفر كه مجددا اضافه بر مجالش شب، صبح‌ها نيز مجلس برقرار است.)

بهرحال زماني كه مراسم سينه‌زني شروع مي‌شود خانمي كه مسئول زنان است نزد اين خانم مفلوج آمده به او مي‌گويد : بلند شو و با زنان عزاداري كن! خانم مفلوج مي‌گويد: خانم مي‌داني كه من فلج هستم و قدرت بر قيام ندارم. او مي‌گويد: «يا ابوالفضل العباس» بگو و از جا بلند شو! آن زن مريض نيز با صداي بلند يا ابوالفضل مي‌گويد و يك مرتبه از جا بلند مي‌شود. آنگاه خود زن با تعجب به پاهاي خود دست مي‌زند و به فضل پروردگار هيچ اثري از فلج سابق در خود احساس نمي‌كند. لذا بي‌اختيار بنا مي‌كند به سر و صورت زدن و عزاداري كردن كه مردان در اثر سر و صداي زنان متوجه مي‌شوند آنها هم شور و هيجاني پيدا مي‌كنند و يك زجه و شور خاصي در مجلس به وجود مي‌آيد.

قابل ذكر است كه اين خانم از روز هفت محرم تا آخر ماه صفر نه تنها مأتم و مجلس را در روز و شب ترك نكرد بلكه هر گاه در مجلس حاضر مي‌شد خدمت هم مي‌كرد. شوهرش نيز كه از شفا يافتن وي خوشحال شده بود زن را به منزل برگرداند و زندگي مشترك خود را با خرسندي ادامه دادند.

ضمنا يادآور مي‌شود كه برادر اين خانم به اصطلاح از اهل دعوه و از وهابيها و سلفيها مي‌باشد كه نه‌تنها به مراسم عزاداري عقيده ندارند بلكه اينها را خرافه و بدعت مي‌دانند! و مبارزة با اين آثار جهت محو آنها را بر خود واجب و لازم مي‌شمارند ولي برادر وهابي وي در مقابل اين كرامت باهره و انكار ناپذير قمر بني هاشم عليه السلام سر تسليم فرود آورده است.

 

    از آقا قمر بني هاشم عليه السلام شفاي خود را گرفت

 

7. كرامت دوم : پسري دوازده ساله از اهل سنت بود كه هر روز از ساعت يازده صبح به وي حالت صرع دست مي داد و رنگ بدن او متماي به سبز مي شد. پدرش مدعي بود كه او را نزد اطباي زيادي برده و حدود سه هزار ريال عماني ، كه معادل با سه ميليون و نيم تومان ايراني مي باشد خرج اين پسر كرده ولي هيچ نتيجه اي نديده است.

مادر اين بچه بيمار فرزند خود را در روز عاشورا به مأتم العباس مذكور مي آورد و به همراه خود در قسمت زنان قرار مي دهد . طبق رسم معمول در كشورهاي حاشيه خليج فارس خطيب در روز عاشورا مقتل سيد الشهدا عليه السلام را خوانده پس از آن مراسم و سينه زني شروع مي شود و تا ساعت يك بعد از ظهر مراسم ادامه مي يابد . اين زن نيز كه همراه با بچه مريض خود از صبح زود ساعت 9 به مجلس آمده بود همراه عزداران تا ساعت يك بعد از ظهر مشغول عزاداري مي شود و در نتيجه از مرض فرزندش كه هر روز حدود ساعت يازده گرفتار حالت صرع مي شد غافل مي شود و آن را فراموش مي كند. اما پس از اتمام مراسم عزاداري يك مرتبه به يادش مي آيد كه پسرش هر روز ساعت يازده صرع مي گرفت ولي امروز آن حالت در او ايجاد نشد لذا ناخودآگاه سرو صدا مي كند و در اثر سر و صدا بقيه زنان مردها مي فهمند كه در قسمت زنان كرامتي رخ داده است .

    اين جريان در روز عاشورا اتفاق افتاد و تا آخر ماه صفر هم كه من آنجا بودم ديگر اين حالت بر آن پسر عارض نشد و در حقيقت از وجود مقدس آقا قمر بني هاشم سلام الله عليه شفاي خود را گرفت و همه مردم آن ديار آن پسر مريض را ديده بودند و شفاي او را نيز شاهد بودند .

 

    خطوط فاصل ميان آجرها در پرتو آن ظاهر شد !

 

كرامت سوم: در مأتم العباس مذكور ضريح كوچكي يك متر در يك متر مربع ساخته و آنرا به ديوار نصب كرده‌اند. كه مردم و واردين با نگاه به آن به ياد ضريح مقدس آقا ابوالفضل العباس عليه السلام مي‌افتند و گاهي هم با دست زدن به آن تبرك مي‌جويند.

در روز هفت محرم الحرام پس از اتمام منبر و شروع مراسم سينه‌زني يك مرتبه تمام كساني كه در داخل مأتم العباس حضور داشتند با چشمان خود مشاهده كردند كه يك نور قرمز رنگ بسيار قوي روي ديوار نمايا شد و همچنين روي آن ضريح كوچك نيز كه بر ديوار نصب شده قبه‌اي نوراني ظاهر گشت كه ضريح كاملا در تحت آن قبه قرار گرفت. نور قرمز رنگ روي ديوار به قدري قوي و شديد بود كه با وجود آنكه ظهور آن در روز بود نه در شب مقدار آجرهاي و خطوط فاصل ميان آجرها در پرتو آن ظاهر شد.

در خور ذكر است كه روي آجرها به اندازه يك سانت سيمان وجود دارد و پس از آنهم ملون به دو رنگ شده است اول سفيد بعد سفيد؛ و معقول نيست كه از لابه‌لاي همه اين آجرها ظهور و بروز كند البته از اين صحنه كلا فيلمبرداري شد و فيلم آن در خابوره موجود و به جاهاي ديگر نيز برده شده است.

يادآوري مي‌شود كه هنگام ظهور اين نور عجيب و تابيدن به آن ديوار همة كساني كه حاضر بودند دستمالها و لباسها و پارچه‌هاي خود را به آن موضع نور محيرالعقول مي‌ماليدند و متبرك مي‌كردند.

 

    ديدم تمام كوچه و حيات منزل ما پر از افراد كرد است !

 

فقيه فرزانه مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آيه الله العظمي حاج آقاي حاج سيدمحمدحسيني شيرازي (دامت ظله الوارف) از آقاي سيدمهدي بلور فروش - در كربلا - بدون واسطه نقل مي‌كنند كه گفت:

9. يك زن سني از كردها كه ايام نوروز به كربلا مي‌آيند نزد من آمد و از مغازه مقداري جنس خريد و گفت من كسي را ندارم آيا مي‌توانم شب را در منزل شما باشم؟ گفتم: مانعي ندارد.

در منزل به همسرم گفته بود كه من نزديك ده سال است كه ازدواج كرده‌ام و اولاد دار نشده ‌ام زنم به او گفته بود: شما به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شويد و نذر كنيد كه اگر تا نوروز سال بعد اولاددار شدي هر چه طلا در دست و گردن داريد نذر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام باشد.

سال بعد ايام نوروز كه روز زواري بود و من نيز سرم شلوغ بود ساعت 2 بعدازظهر به منزل رفتم. ديدم تمام كوچه و حيات منزل ما پر از افراد كرد است. بسيار نگران شده، با زحمت فراوان خودم را به صحن خانه رساندم و زنم را صدا كردم كه اين چه وضعي است و اينها را چه كسي راه داده است؟

با خنده گفت: چيزي نيست بيا بالا. گفتم: مسئله چيست؟ گفت: آن زن كرد پارسالي با فرزندش آمده كه طلاهايش را به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام تقديم كند. اينها هم همگي افراد نازا هستند كه آمد‌ه‌اند به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شوند و طلاهاي خويش را نذر آن حضرت كنند.

 

    چون به حضرت توجه كرد حقش ظاهر شد !

 

حجه الاسلام و المسلمين اقاي شيخ ابراهيم صدقي طي مكتوبي به انتشارات مكتب الحسين عليه السلام چنين نقل مي‌كند:

10. حاجي محمدرضا صدقي حائري يكي از اخيار كربلا و نوادة فقيه زاهد صاحب كرامات مرحوم شيخ حمزة اشرفي حائري «قدس سره» مي‌باشد از فرزند عمويش مرحوم حمزه (فرزند حاج محمدعلي فرزند شيخ حمزه اشرفي) نقل كرد كه گفت:

زماني كه در كويت به سر مي‌بردم، قضيه‌اي رخ داد كه فهميدم اين عربهاي سني بدوي صحرانشين هم به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام عقيده‌مندند و او را به صاحب كرامت مي‌دانند. اصل قضيه چنين بود:

يك عرب سني صاحب گاو و گوسفند براي يك نفر از شيعيان روغن مي‌آورد و با هم معامله داشتند يكي از دفعاتي كه آن عرب سني صحرانشين روغن مي‌آورد و مقدارش ده حقه بوده است (چون در آن زمان وزن كيلو معمول نبود) كاسب شيعه پس از وزن كرد خيك روغن به قصد كلاه‌برداري و اخازي از آن عرب بدوي به صاحب روغن مي‌گويد: مقدار روغن هشت حقه مي‌باشد! سني عرب كه عصايي در دست داشته با عصا در اطراف محل ايستادند آن كاسب شيعه دايره‌اي مي‌كشد و به زبان عربي مي‌گويد : «هاي خطه العباس ان كنت صادقا في قولك فأخرج منها» يعني: اين دايره مربوط به حضرت عباس عليه السلام است اگر در گفتار خود صادقي از اين دايره بيرون بيا.

وقتي آن سني دايره را كشيده و اين كلام را مي‌گويد: كاسب شيعه مي‌بيند توان حركت و خروج از دايره از وي سلب شده است، لذا به دروغي كه گفته بود اقرار مي‌كند و مي‌گويد مقدار وزن واقعي روغن همان ده حقه است.

اين كرامتي بود كه از حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در حق آن مرد عرب صحرا نشين صادر شد چون به حضرت توجه كرد حقش ظاهر شد و آن كاسب حرام‌خوار مفتضح و رسوا گرديد.

 

|+| نوشته شده توسط آرش کوهساری در چهارشنبه یکم خرداد 1387 | موضوع: عنايت قمر بني هاشم |
 پرسش هایی پیرامون شهداي عاشورا

پرسش هایی پیرامون شهداي عاشورا

 

در روز عاشورا چند نفر شهيد شدند؟

مجموع اصحابى كه در روز عاشورا شهيد شدند 87 نفر بود. البته به اضافه يك زن و 18 نفر از فرزندان و برادر زادگان امام حسين (ع) كه جمعاً 108 نفر مى‏شوند. اما برخى ديگر از مورخان تعداد بيشترى را بر شمرده‏اند. در هر صورت تعداد دقيق روشن نيست ومورد اختلاف است.

براى آگاهى بيشتر ر. ك: منتهى الآمال، نفس المهموم و فرسان الهيجاء.

 

شهداى كربلا چند روز در صحراى كربلا روى زمين بودند؟

بنا بر آنچه در آثار تاريخى آمده است، روز 12 محرم ابدان شريفه به خاك سپرده شده‏اند. بنابراين سه روز بدن‏هاى مطهر شهدا روى زمين مانده بود.

 

قاتلان شهداى كربلا را نام ببريد؟

اسامى قاتلان شهداى كربلا از آل ابى طالب به اين ترتيب است: 1- امام حسين (ع): شمربن ذى‏الجوشن، سنان بن انس نخعى، حصين بن تميم، خولى بن يزيد و زرعه بن شريك.

2- على اكبر (ع) پسر امام حسين (ع): مرة بن منقذ و هميارانش.

3- عبدالله بن حسين پسر شيرخوار امام حسين كه معروف به على اصغر است: حرملة بن كاهل اسدى.

4-عبدالله بن على پسر امير المؤمنين (ع): هانى بن ثبيت حضرمى.

5-ابوالفضل العباس بن اميرالمؤمنين: يزيد بن رقاد و حكيم بن طفيل.

6- جعفربن اميرالمؤمنين (ع): هانى بن ثبيت حضرمى.

7- عثمان بن اميرالمؤمنين (ع): خولى بن يزيد و ابانى دارى.

8- محمدبن اميرالمؤمنين (ع): ابانى دارى.

9- ابوبكر بن حسن بن على (ع): عبداله بن عقبه غنوى.

10- عبد الله بن حسن بن على (عِ: حرملة بن كاهل اسدى.

11- قاسم بن حسن بن على (ع): عمربن سعد بن نفيل ازدى.

12- عون بن عبدالله بن جعفر طيار: عبدالله بن قطبه بهانى.

13- محمدبن عبدالله جعفرطيار: عامربن نهشل تميمى.

14-جعفربن عقيل بن ابى طالب: بشر همدانى.

15- عبدالرحمن بن عقيل بن ابى طالب: عثمان بن خالد جهنى.

16- عبدالله بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب: عامربن صعصعه.

17- ابوعبيدالله بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب: عمروبن صبيح صيدادى.

18- محمدبن ابى سعيد بن عقيل بن ابى طالب: لقيط بن ناشر جهنى.

اين تعداد از شهداى كربلا از خاندان ابى طالب هستند و از آن‏جا كه آل ابى طالب و آل على مقام ولايى در بين مسلمانان داشتند اسامى قاتلان شهداى كربلا از اين خاندان در تاريخ ضبط شده است ولى بيشتر شهداى كربلا قاتلانشان ضبط نشده است.

19- سليمان، آزاد شده امام حسين (ع): سليمان بن عوف حضرمى.

20- مسلم بن عوسجه اسدى: عبدالله ضبابى، عبدالله بن خشكاره و مسلم بن عبدالله ضبابى.

21- زهير بن قين: كثير بن عبدالله و مهاجربن اوس تميمى.

22- حبيب بن مظاهر اسدى: حصين بن نمير، بديل بن صريم و يك مرد تميمى.

23- حربن يزيد رياحى: ايوب بن مسرح و همدستانش.

24- بريربن خضير همدانى: بحيربن اوس ضبى.

25- همسر وهب بن عبدالله بن حباب كلبى: غلام شمربن ذى الجوشن.

26- عميربن عبدالله مذحجى: مسلم ضبابى و عبدالله بجلى.

27- هلال بن نافع: شمر بن ذى الجوشن.

28- ابوعمرو نهشلى: عامربن نهشل ثعلبى،(1)

پى‏نوشت‏

1-بحارالانوار، ج 45، ص 65 تا ص 73. در اين صفحات زيارت ناحيه مقدسه آمده است و بيشتر شهداى كربلا در اين زيارت نام برده شده است. و از ص 1 تا ص 64 شهداى ديگرى نيز ذكر شده و برخى از قاتلان هم آمده است. و در همين جلد 45 ماجراى مختار و انتقام از قاتلان شهداى كربلا هم آمده است. 

|+| نوشته شده توسط آرش کوهساری در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 | موضوع: پیرامون شهداي عاشورا |
 فضایل و مناقب امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسين (ع) در سايه عنايت و تربيت رسول الله (ص)، فصيح‏ترين مرد عرب قرار گرفت.پدرش امير المؤمنين (ع)، كسى كه سخن او پس از پيامبر (ص) بالاتر از كلام مخلوق و پايين‏تر از كلام خالق بود.مادرش فاطمه زهرا (س) كه خود از چشمه نطق و بيان پدرش رسول خدا (ص) سيراب گشته بود.بنابراين جاى شگفتى نيست، كه بگوييم هيچ كس در فصاحت و بلاغت به پايه آن حضرت نمى‏رسيد.خطابه او در روز عاشورا كه مصائب و مشكلات سراسر وجودش را احاطه كرده و غم و اندوه از هر سو وى را در تنگنا قرار مى‏داد، با اين وصف هرگز نلرزيد و اضطراب و پريشانى به خود راه نداد، و اين خود نشانگر آن است كه بيان او فصيح‏تر و سخن او بليغ‏تر از هر كس بوده است، و در اجتماع مردم كوفه با دلى قوى و قلبى ثابت و بيانى گويا به سخن پرداخت، چنان كه گويى بيانش چون سيلى است خروشان كه دشمن را از پا در مى‏آورد.سخنى كه در بلاغت و رسايى كلام تا آن زمان هرگز شنيده نشده و بعدا نيز شنيده نخواهد شد.تا آنجا كه دشمن او با شنيدن سخنان كوبنده او مردم را از اين امر بازداشت و گفت: واى بر شما .او فرزند همان پدر است.به خدا قسم، چنانچه يك بار ديگر بدين ترتيب براى شما سخن بگويد، هرگز قادر به آزار و يا محاصره او نخواهيد بود.

قهرمان مبارزه با ظلم و ستم

امام حسين (ع) تنها قهرمانى است كه در مبارزه با ستم و مقاومت در برابر ظلم و آسان شمردن مرگ در راه حق و عزت و شرافت انسانى گوى سبقت را از ديگران ربوده است، و درباره او ضرب المثلها ساخته و در ياد او قهرمانانى به وجود آمده است.در بزرگى و بلندى مقام والاى او، كتابها طبع و نشر شده و خطابه‏ها ايراد گرديده و اشعار بسيارى سروده‏اند.

او بزرگ مردى است كه هر فرد آزاده‏اى كه داراى همتى بلند باشد و در هر عصر و زمان بخواهد در برابر ظلم و بيدادگرى ايستادگى كند شايسته است كه از آن حضرت پيروى نمايد و در مكتب وى درس زندگى بياموزد، و آن كس كه از ذلت و خوارى گريزان و پذيراى ظلم و ستم نيست مى‏بايست در جاده آن حضرت گام سپارد.

فداكارى و از خود گذشتگى امام حسين (ع) چنان بود كه عقول را به حيرت واداشت و دلها را به دهشت انداخت و نفوس بشرى را از خود بى خود ساخت و قلبها را اسير خود كرد.

كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه در بزرگى و بلندى مقام و در مبارزه با ستم اين گونه در برابر ظلم بايستد و هرگز سستى به خود راه ندهد.كدام بزرگ‏مردى را سراغ داريد كه اين چنين عقول و ارواح و قلوب جهانيان را مسخر خود سازد.در ميان ملل جهان هرگز همانند او و حتى مشابه اين پيشواى بزرگ ديده نشده است.

چنان كه مى‏بينيم، در قرنهاى عديده و نسلهاى متوالى عظمت امام حسين بن على (ع) جهانيان را به شگفتى و حيرت واداشته، تا آنجا كه نداى الهى او همچنان جاويد و سرمدى باقى مانده است.او كه به تاريخ مبارزه و جهاد مردان حق جلوه ابدى و شكوه جاودانى بخشيد، از بيعت با يزيد بن معاويه امتناع ورزيد، بدين علت كه وى را مردى ميگسار و سرگرم كنيزان و رامشگران و بازى با ميمونها مى‏دانست و امام معتقد بود كسى كه به كفر و الحاد تظاهر كند و دين را مورد تحقير و تمسخر قرار دهد، هرگز شايسته حكومت بر مسلمانان نخواهد بود.چنان كه به مروان بن حكم مى‏فرمايد: زمانى كه امت اسلامى به اين مصيبت گرفتار آيد و مردى چون يزيد حكومت مسلمين را در دست گيرد با اسلام بايد خداحافظى كرد، و در جاى ديگر به برادر خود محمد بن حنفيه مى‏گويد:

به خدا سوگند، چنانچه در تمام جهان براى من هيچ گونه جايگاه و پناهگاهى وجود نداشت، باز هم اعلام مى‏كردم كه زير بار بيعت با يزيد بن معاويه نخواهم رفت.

ذكر اين نكته لازم است كه آن حضرت، موقعى اين سخن را بيان داشت كه اگر با يزيد بيعت مى‏كرد، امكانات فراوان و لذايذ بى‏شمارى در اختيارش قرار مى‏دادند و به تعظيم و تكريم وى مى‏پرداختند.ايادى حكومت وى را گرامى مى‏داشتند و هرگز با اراده و فرمان او مخالفت نمى‏كردند، و اين، بدان جهت بود كه يزيد، به مقام و منزلت او در ميان مسلمين به خوبى آگاه بود.از يك سو از مخالفت با او به شدت در هراس بود، و از سوى ديگر هشدار معاويه كه قبلا به فرزند خود يزيد درباره امام حسين (ع) داده و وى را از مخالفت با امام بر حذر داشته بود، او را نگران مى‏ساخت.

امام حسين بن على (ع) كه بر تمام علايق و لذايذ حيات پانهاده و هدفش مبارزه با ظلم بود، از اين امر امتناع ورزيد و زير بار بيعت با يزيد نرفت و فرمود:

ما اهل بيت پيامبر و منبع وحى و رسالت هستيم و خاندان ما مركز رفت و آمد فرشتگان است .خداوند ما را در آفرينش بر ديگران مقدم داشت، و ختم نبوت را در خانواده ما قرار داد .در حالى كه يزيد مردى فاسق و شرابخوار و قاتل است، و هرگز كسى همانند من با يك چنين فردى بيعت نخواهد كرد.

بدين ترتيب امام حسين (ع) با خانواده، همسر و فرزندان خود از مدينه خارج گشت و راه اصلى را در پيش گرفت.اهل بيت آن حضرت به وى گفتند، بهتر است از راه ديگرى حركت كنيد تا از دستيابى ديگران مصون باشيد.امام (ع) از اين امر خوددارى كرد.بزرگوارى او بالاتر از اين بود كه ناتوانى و هراسى از خود نشان دهد.پس در پاسخ آنها گفت: به خدا قسم، هرگز از راه اصلى خارج نخواهم شد، تا آنچه را كه اراده خداوندى است انجام گيرد.

زمانى كه حر بن يزيد رياحى در برابر امام حسين (ع) ايستاد و گفت: من به تو هشدار مى‏دهم، چنانچه جنگ را آغاز كنى، ما نيز مبارزه خواهيم كرد، و جان خود را از دست خواهى داد، آن حضرت قاطعانه پاسخ مى‏دهد و به وى خاطر نشان مى‏سازد كه مرگ در راه حق و رسيدن به عزت و شرف از هر چيز آسان‏تر است، و ادامه داده به وى مى‏گويد: تو مرا به مرگ تهديد مى‏كنى.آيا كار شما بدينجا كشيده كه به كشتن من اقدام كنيد؟

باز هم مى‏گويم پاسخ من همان است كه برادر اوس گفته است.به اين ترتيب كه وى تصميم گرفت به يارى رسول الله ص برود.در اين اثنا پسر عمويش وى را از كشته شدن بيم داد و گفت: به كجا مى‏روى؟ تو در اين راه كشته خواهى شد.پس در پاسخ پسر عموى خود اشعارى به اين شرح گفت:

سامضى و ما بالموت عار على الفتى

اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما

اقدم نفسي لا اريد بقاءها

لتلقى خميسا في الوغى و عرمرما

فان عشت لم اندم و ان مت لم الم

كفى بك ذلا ان تعيش فترغما

به من مى‏گوييد، مرو، اما خواهم رفت.مى‏گوييد كشته مى‏شوم.مگر مردن براى يك جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست باشد و بخواهد براى آقايى و رياست كشته بشود كه مى‏گويند به هدفش نرسيد.اما براى آن كسى كه به منظور اعلاى كلمه حق و در راه حق كشته مى‏شود كه ننگ نيست.زيرا در راهى قدم برمى‏دارد كه صالحين و بندگان شايسته خدا قدم برداشته‏اند.پس چون در راهى قدم برمى‏دارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مانند يزيد مخالفت مى‏كند بگذار كشته بشود.

من جان خود را فدا مى‏كنم و هرگز بقاى آن را خواستار نيستم، و به زودى در ميدان جنگ شركت خواهم كرد.شما مى‏گوييد كشته مى‏شوم يكى از اين دو حال بيشتر نيست، يا زنده مى‏مانم يا كشته مى‏شوم.چنانچه زنده ماندم پشيمان نيستم و كسى نمى‏گويد، تو چرا زنده ماندى.و اگر در اين راه كشته بشوم، احدى در دنيا مرا ملامت نخواهد كرد، اگر بداند كه در چه راهى رفته‏ام.در حالى كه براى بدبختى و ذلت تو كافى است كه زندگى بكنى اما دماغت را به خاك بمالند.

حسين بن على (ع) فرمود: با صراحت مى‏گويم.وحشت و ترس از مرگ براى من هرگز معنى و مفهومى ندارد و به خاطر پايدار ماندن مبانى شرف و فضيلت و پيروز گرداندن حق و عدل چيزى را آسان‏تر از مرگ نمى‏يابم.

مرگ در راه عزت و شرف را حيات جاويد مى‏بينم و زندگى با ذلت و خوارى چيزى جز مرگ نخواهد بود.

و باز ادامه داده مى‏گويد: آن كس كه مرا از كشته شدن بيم مى‏دهد چه خطا و اشتباه بزرگى مرتكب شده و چه گمان نابجايى دارد.شرافت و عزت و همت من بالاتر از آن است كه با ترس و وحشت از مرگ تن به ذلت و خوارى دهم، و خود را از ميدان مبارزه با ظلم و ستم دور سازم .و باز بدانها خاطر نشان مى‏سازد كه بالاترين اقدامى كه مى‏توانيد انجام دهيد كشتن من است، و من مى‏گويم، مرگ در راه خدا چه گوارا و شيرين است، اما نابودى مجد و بزرگوارى و عزت من، براى شما هرگز امكان پذير نخواهد بود.پس بدين ترتيب مرا از كشته شدن چه باك؟

او كسى است كه مى‏فرمايد: «موت في عز خير من حياة فى ذل»

مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت به مراتب بهتر است.

از شعارهاى روز عاشوراى امام حسين (ع) در واقعه كربلا يكى اين است:

الموت خير من ركوب العار

و العار اولى من دخول النار

و الله من هذا و ذا جارى

مرگ بهتر از ننگ و ننگ نيز به مراتب بهتر از آتش است، خداوند بر هر يك از اين دو ناظر خواهد بود.

و آنگاه كه در كربلا وى را از هر طرف به محاصره درآورده و به او پيشنهاد مى‏كنند كه تسليم حكومت شود و بيعت با يزيد را گردن نهد.وى با تندى مى‏گويد: به خدا قسم كه من هرگز بيعت با يزيد را نمى‏پذيرم.من هرگز نه دست ذلت به شما مى‏دهم و نه مانند بردگان فرار مى‏كنم.

آرى اين حسين بن على است كه مرگ را بر زندگى با ذلت ترجيح مى‏دهد، و براى رهايى از ننگ كشته شدن را انتخاب مى‏كند.او در مقابل لشگر دشمن مى‏ايستد و فرياد مى‏زند اين زنازاده پسر زنا زاده (عبيد الله زياد) مرا بر سر دوراهى نگاه داشته است.مرگ يا ذلت.آيا من تن به ذلت بدهم؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم! هرگز من تن به خوارى نمى‏دهم.خدا و رسول و كسانى كه در دامانهاى پاكيزه تربيت يافته‏اند، پستى را نمى‏پسندند.دور باد ذلت از كسانى كه صاحب روح منيع و بينى غيرتمندند.ما هرگز بندگى فرومايگان را بر قتلگاه كريمان و رادمردان اختيار نمى‏كنيم و مرجح نمى‏داريم.

امام حسين (ع) با فداكارى و جانبازى به سوى مرگ مى‏رود.فرزندان و كودكان و خانواده خود را همراه مى‏برد، تا با جانبازى و وفادارى به عهد خود از دين جدش با آغوشى باز و روحى بخشنده و گذشت و بى آنكه كمترين ترديدى به خود راه دهد، پاسدارى و نگهبانى كند.و چنان كه گويى سخنش از دل برمى‏خيزد در برابر دشمن مى‏ايستد و مى‏گويد:

ان كان دين محمد لم يستقم

الا بنفسى فيا سيوف خذينى

چنانچه دين محمد ص جز با كشتن من پايدار نمى‏ماند، پس اى شمشيرها بر فرق من فرود آييد .

مداينى مى‏گويد: موقعى كه امام حسن (ع) با معاويه پيمان صلح را امضا كرد.امام حسين (ع) رو كرد به او و گفت: اين قرار داد براى من سخت ناگوار است.بهتر آن بود كه همان روش پدرم على (ع) را به اجرا در مى‏آوردى.تا آنجا كه برادرم به ناچار به اين امر تن در داد .و صلح با معاويه را پذيرفت.و من هرگز خوشنود نبوده و همانند كسى كه بينى او را ببرند و او درد و رنج را تحمل كند، از برادر خود اطاعت و پيروى كردم و از جان و دل پذيرفتم .ابن ابى الحديد مى‏نويسد:

سرور آزادگان و قهرمان مبارزه با ظلم و ستم و تنها كسى كه درس بزرگوارى و علو همت به همه انسانها بياموخت، و در برابر زندگى توأم با ذلت، مرگ در سايه شمشير را انتخاب كرد، ابو عبد الله حسين بن على بن ابى طالب (ع) بود.هر چند كه به وى پيشنهاد كردند و گفتند كه خود و يارانش در امان خواهند بود.اما او زير بار اين ذلت نرفت و ننگ را از خود دور ساخت.او با اينكه به خوبى مى‏دانست كه ابن زياد وى را نخواهد كشت.با اين وصف بكوشيد تا از ديدار با ابن زياد، همراه با خوارى به شدت دورى جويد.و اين تنها حسين بن على (ع) بود كه زير بار ستم نرفت و مرگ را برگزيد.و من از يحيى بن زيد علوى بصرى كه خود عالمى وارسته بود شنيدم كه مى‏گفت: اشعار ابى تمام كه گويند درباره محمد بن حميد طائى سروده بايستى اذعان كرد كه حسين بن على (ع) را در نظر داشته است:

و قد كان فوت الموت سهلا فرده

اليه الحفاظ المر و الخلق الوعر

و نفس تعاف الضيم حتى كأنه

هو الكفر يوم الروع او دونه الكفر

فأثبت في مستنقع الموت رجله

و قال لها من تحت اخمصك الحشر

تردى ثياب الموت حمرا فما اتى

لها الليل الا و هي من سند س خضر

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نيز آورده است:

كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه همانند حسين بن على (ع) اين گونه از خود شجاعت و شهامت نشان داده باشد.چنان كه درباره‏اش گفته‏اند، در واقعه كربلا آنگاه كه همه برادران و فرزندان و ياران خود را از دست داد، با اين وصف چون شير مى‏غريد و سواران نامى را به خاك هلاكت مى‏انداخت.كدام قهرمانى را مى‏شناسيد كه اندكى زير بار ستم نرفته باشد و همانند او در برابر ستمگران تسليم نگردد.و با اينكه به وى امان دادند، باز هم جهت نابودى ستم و ستمگران در ميدان نبرد بر دشمن بتازد.فرزندان و برادران و ياران خود را در اين راه فدا كند، و سرانجام خود نيز به شهادت برسد.

حسين بن على (ع) بزرگ مردى است كه بايد قوم عرب وى را پيشواى خود قرار دهند و همه كس درس شهامت و مبارزه با ظلم را از آن حضرت بياموزند.

شجاعت امام حسين (ع)

اما درباره شجاعت و دليرى امام حسين (ع) همين بس كه نه تنها تا كنون نظير آن از هيچ سردار جنگى و هيچ قائد و پيشوايى ديده نشده بلكه در آينده و الى الابد نيز ديده نخواهد شد.

او كسى بود كه در ميدان نبرد همچنان با پايدارى و استقامت به مبارزه پرداخت و در نبردى عظيم با ظلم و كفر و تحمل رنج و ناراحتى بسيار دشمن را نابود ساخت و سرانجام خود نيز به شهادت رسيد.برخى از راويان درباره او گفته‏اند: در بلندى مقام و شخصيت انسانى در هيچ دوره و زمانى مانند حسين بن على (ع) ديده نشده است.وى با اينكه فرزندان و خاندان و يارانش به شهادت رسيده و از هر سو درمانده گشته بود، با اين وصف خود با قلبى استوار و روحى قوى و شهامتى بى نظير جنگ را ادامه مى‏داد.به خدا قسم هرگز در گذشته و حال همانند او ديده نشده است.

هر چه افراد دشمن وى را محاصره مى‏كردند و كار را بر او سخت‏تر مى‏ساختند، او نيز با شمشير بران خود از چپ و راست به آنان هجوم مى‏برد و